سيد محمد باقر برقعى
661
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تقديم به مادر عزيزم نوشتم شعرى از مهرت درون دفتر جانم * و عكسى از رُخت ديدم ميان قاب چشمانم درين دنياى ظلمانى كه اميدى به فردا نيست * تويى تنها اميد من به فردا خوب مىدانم من آن زخمىترين شعرم كه بغضى در گلو دارد * تويى تنها طبيب من ، من آن دردم تو درمانم درون سينهء سردم حضورى گرم پيدا شد * از آن روزى كه با مهرت دميدى بر دلوجانم تو اى زيباترين تصوير از مهر و شكيبايى * تو اى گرماى هستىبخش اى خورشيد تابانم شبى با حس رؤيايى به بالينم بيا مادر * بدون گرمى عشقت اسير درد هجرانم به راه مهرت اى مادر اگر « سرنا » نزد سازى * من از عمق وجود خود برايت شعر مىخوانم